اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان سیگار شکلاتی جلد دوم بدون سانسور

  • ۱۸۵

دانلود رمان سیگار شکلاتی هما پور اصفهانی به صورت Pdf

در این مطلب برای شما دانلود رمان سیگار شکلاتی هما پور اصفهانی به صورت Pdf آماده کردیم دوستان نظرات خود را برای ما کامنت کنید.

 


خلاصه رمان سیگار شکلاتی :


 

شخصیت های این رمان فرقای اساسی دارن با همه رمان های قبلی من ... شخصیت های دختر قبلی *****نیم بیشترش از شخصیت خودم شکل می گرفت، و پسرهای داستان ها از کسانی که توی دور و اطرافم دیده
  ... بودم و یا شنیده بودم
اما این رمان ... شخصیت هاش سخت ساخته شدن ... ذهنیتاشون احساساتشون عقایدشون سخته ... ****باید درکشون کنیم ... باید اونا رو حس کنیم و باهاشون هم گام بشیم ... ازتون عاجزانه تقاضا می کنم این  منتظر پی دی اف شدن رمان نشینین ... همزمان با من بخونین ... درک کنین ... رمان رو پا به پای من بخونینحس کنین ... همراه بشین با شخصیت هام ... و نقدش کنین ... برای پست به پستش نیاز مند نقد های پر  ...
بارتون هستم ... خودتون رو لحظه به لحظه جای شخصیت های رمان من ... جای تک تکشون بذارین ... به
  ... جای اونا تصمیم بگیرین و ببینین تا چه حد حق رو بهشون می دین
سعی کردم هیچ کدوم از شخصیتام سیاه نباشن و هیچ کدوم هم سفید نباشن ... مثل همه آدما ... اون آدم بد شاید با دیدن یه شاخه گل زیبا به وجد بیاد ...  ...بده هم شاید عاشق مادرش باشه! شاید بمیره واسه بچه ش و اون آدم خوب خوبه شاید گاهی عصبی بشه ... داد بزنه ... توهین کنه ... نگاهش بلغزه ... شاید!!! پس هم گام
  ... باشین ... پست به پست
 
برای خط به خط این رمان تحقیق کردم، پرس و جو کردم و چیزی که می خوام بنویسم هیچیش باری به ***
هر جهت نیست ... همه بر اساس واقعیته ... پس خواهشمندم ازتون وقتی قصد نقد دارین مطلع باشین و نقد من تحقیق کردم و به نتایجی رسیدم که تو رمان خواهید دید ...  ... کنین ... به شنیده هاتون اکتفا نکنین
پس اگه قصد کردین تحقیقات منو نقد کنین شما هم تحقیق کنین و بهم با علت و منظق بگین که اشتباه می کنم و چنین چیزی نیست ... من هم به دیده منت قبول می کنم یک دنیا هم ممنونم ... اما در غیر اینصورت
 ... از نقد کردن خودداری کنین
 
سر بزنین به صفحه نقد ... نقد بچه های دیگه رو بخونین ... بعضاً جواب من رو هم بخونین ... ولی برای زیاد **از نقدایی که نقد شما هم هست تشکر کنین ... به هم امتیاز  ... شدن تعداد پستای خودتون نقد بیجا نکنینبرای همدردی کردن با شخصیت ها یا زدن حدس و گمان هاتون  ... بدین و برای هم حرمت قائل بشینپروفایل منو انتخاب کنین نه صفحه نقد رو ... برای سوال هاتون هم همینطور ... من با دیده منت همه رو جواب می دم ... چون این رمان عزیز ترین رمان منه و من همه جوره براش وقت می ذارم ... همینطور برای هر چیز غیر از نقد توی صفحه نقد اسپم محسوب می شه و فکر می کنم تا الان همه این رو  ... خواننده هاش
 ... متوجه شدین
 *چیزی غیر از این نمی تونم در مورد داستان بگم ... چون همه داستان بر اساس هیجان نوشته می شه ... پس تا آخرین لحظه خوندنش باید توی هیجان و ندونستنش غرق باشین...  
نکته 1 :داستان رو دارم برای رنج سنی بالای شونزده می نویسم ... قلمم کاملا با رمان های دیگه فرق داره ...
توصیفات اصولی تر شده ... شخصیت ها پخته تر هستن ... پس خواهشمندم سنین زیر شونزده از خوندن رمان خودداری کنن...  
خلاصه:
 
پاکت سیگار ... ضربه ای به زیر پاکت ... بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی ... آن را با دو انگشت بیرون
می     کشد،
می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند ... عمیق ... با همه رگ و پی تنش ... سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک ... طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد ... اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده  ...همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده ... باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود  ...در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش ... نه توی واقعیت  ...فریاد می زند :
«آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید  ...زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار ... تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم  ...این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است  ...تا آخرین لحظه زندگیم »اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند ... اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند ... طناب به دور گلویش حلقه می کنند ... جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند ... عفوش می کنند  ...اما باز فردا روز از نو روزی از نو ...  
 *
دیدمت  ....آویزان ... با پاهای کبود ... روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا ... بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد ... پس نابود می کنم ... نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد ... محکم بودن را یادت ندادم ... شکستی ... پس می خواهم جای تو هم محکم باشم ... جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند ... می خواهم زن نباشم ... می خواهم یک تنه مبارزه کنم  ...برای تو  ...برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت ... منی که شاهزاده بودم ... منی که خالص بودم ... حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص
 ...
 :مقدمه
 
 
 
سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ... یه مرد خسته و تنها ... بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون  ...نجات خودش از هر سقوطی ... نه تنها خودش با سلول به سلول تنش .... با ذره ذره و قطره قطره خونش ... می خواد ریسمانی باشه  ...کشیده و چشیده
برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو می ره ... حتی اگه باعث بشه خودش سقوط
 ... کنه با صدای بی صدا
 
 مث یه کوه بلند
 
 مث یه خواب کوتاه
 
 یه مرد بود یه مرد
 
 با دستهای فقیر
 
 با چشمهای محروم
 
 با پاهای خسته
 
 یه مرد بود یه مرد
 
تنها کسی که همدمش مونده و  ... یه مرد بود ... یه مرد که همه ازش بریدن و اون هم داره می بره از همهولش نمی کنه حتی اگه مرد بخواد تنهاش بذاره تنهائیه ... اما خوب می دونه می رسه روزی که این تنهایی ها   ... برن کنار و خورشید زندگیش طلوع کنه شب، با تابوت سیاه
 نشست توی چشمهاش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک
 سایه اش هم نمیموند هرگز پشت سرش
 غمگین بود و خسته تنهای تنها
خیلی ساله که تنهاست ... خیلی ساله که خو گرفته به شرایطش ... به سکوتی که توش غرقه و اینقدر دور و برش غرق سکوت شده که نفس کشیدن براش سخت شده و عنقریبه که رهسپار دنیای دیگه بشه.. . اما
می خنده تا بلکه .... بلکه! دنیا به روش بخنده ... همه کسایی  ...لبخند از لبش نمی ره ... همیشه می خنده که میشناسنش به صبوریش غبطه می خورن ... به شجاعتش و به خنده همیشه آویزون کنج لبش ... غریبه
 ... ها براش آشنان و آشناها غریبه تر از صد تا غریبه با لبهای تشنه
 به عکس یه چشمه نرسید تا ببینه قطره، قطره قطرهٔ   آب، قطرهٔ   آب
اون می گرده و می گرده ... با پای برهنه ... توی کویر تشنه ... کویر تشنه قلبش که انگاری توش فرو رفته یه
وقتی به هدفش برسه ... وقتی بی هدف بشه. .. پوچ می  ...خوب می دونه که آخر راهش  ...دشنه ... می دونه شه ... و چقدر شیرینه به نظرش این پوچ شدن ... این هیچ شدن ... نیست شدن ... فدا شدن در راه هدف ...
هدفش فدا شدنه ... می خواد فدا بشه تا دیگه نذاره کسی مثل خودش فدا بشه ... می خواد درک کنه و نذاره روح خودش که نابود شده ... می خواد جلوی نابود شدن روح  ...کسی مثل خودش از درک نشدن زجر بکشه
  ...های دیگه رو بگیره  در شب بی تپش
 این طرف، اون طرف میافتاد تا بشنفه
 ... صدا؛ صدا
 ... صدای پا، صدای پا
*
زن که آفریده شده برای  ...و داستان من صدای پای یک زنه ... زن که نور آسمونه ... زن که نور کهکشونه
محبت کردن ... برای نوازش ... زن که ظریف آفریده شده تا ظریف بمونه ... تا ببخشه و نشون بده بخشش
  ... از جنس غرور نیست ... از جنس محبته ... از جنس خاک و پر از بی آلایشی ... چقدر آسونه
 تو روشن می کنی خورشیدو هر روز تو هر شب توی جلد ماه میری بگیر دستامو محکم تا نیفتم زمین میلرزه وقتی راه میری
 
زنی که توی عنفوان جوونی ... توی روزایی که هم سن و سال هاش به فکر جدیدترین مارک لوازم آرایش و
مدل لباس و هزار هزار هزار چیز دیگه هستن تصمیم می گیره مرد باشه ... تصمیم می گیره از چیزی که اونو بره به سمت قدرت ... بره به سمت هر چیزی که اونو به خواسته اش می  ...ضعیف نشون می ده فاصله بگیره بخواد از جنس مهربونی نباشه  ...زنی که خسته می شه از محبت ... و وقتی زن ... لطافت ... پاکی  ...رسونه
 ... دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه
 
 دلم با خنده تو گرم میشه
 تو روزایی که دنیا سرد باشه
 تو رو حس میکنم میفهمم اینو یه زن میتونه گاهی مرد باشه
زنی که آفریده شده تا دنیا رو پر از آرامش کنه ... حالا نیاز داره کسی به خودش آرامش رو تزریق کنه ... که کسی باشه تا شونه های پر دردش رو عمیق فشار بده و هر دردی که روی اون شونه های نحیفه رو برداره ...
حتی اگه به جبر زمونه تصمیم بگیره زن نباشه ... توی یه شکاف کوچیک  ...زن حتی اگه خودش بخواد حتی اگه از  ...زندگی ... همین که حس کنه کسی بهش نیاز داره باز زن می شه و سرشار از محبت
 ... این غریزه یک زنه ...احساساتش سال ها و قرن ها فاصله گرفته باشه
 نمی ترسم از اینکه پیر میشیم از اینکه زندگی بی مکث میره تموم ساعتا تسلیم میشن
 کنار تو زمان برعکس میره
 
 تو چشمات عکس یه دنیا میفته تو اون چشمای ناز مثل شیشه مراقب باش پلکاتو نبندی
 حواسم با یه چشمک پرت میشه
مهربون اما خشن و  ... زن داستان من خالی اما سرشاره از احساسه ... قوی اما ضعیف و شکننده استپردرده .. سنگ صبور اما لبریز از درد و دله ... قلب زن من شکسته و اینه زمانی که یه زن تصمیم می گیره
 ... مرد باشه و یک تنه بره به جنگ زمونه
**
 با مرد تنهای قصه یه وجه تشابه داره ... هر دو آماده فدا شدن و منتظر اونن ... این آرزوی هر دوی اونهاست

 


دانلود رمان با لینک مستقیم

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی